مهندسی نرم افزار
فرايند مهندسي نرم افزار شامل
:•
شناخت•
طراحي•
پياده سازي•
پشتيبانيشناخت
در مرحله شناخت نيازهاي كاربر مشخص ميشود
. و در مرحله شناخت وارد يكسازماني ميشويم كه بخواهيم آن را مكانيزه بكنيم اولين كاري كه انجام ميگيرد ابتدا بايدآن
سازمان را شناسايي كنيم و به طور كلي نيازهاي يك سازمان را آناليز ميكنيم
. براي اينكهمرحله سناخت را آغاز كنيم از چارت سازماني و عملياتي استفاده ميكنيم
.ابتدا چارتسازماني را مشخص ميكنيم و بعد از روي چارت سازماني ،عمليات ممكن را مشخص
ميكنيم
.مثال
:عمليات حذف و ا خذ در دانشگاه را در نظر ميگيريم و ابتدا عمليات را بررسي ميكنيم
.
به طور كلي در مرحله شناخت نميتوان تنها به گفته هاي مشتري قناعت كرد و براي اينمنظور مقو له اي تحت عنوان آناليز وظايف مطرح مي شود
. از آنجايي كه نميتوان صرفا بهگفته هاي افراد در بيان نيازها متكي بود
. با شرح وظايف افراد مي توان اين مشكل را حلمشخص ميشود، ميتوان با
activity كرد و با شرح وظايف افراد كه به صورت دنباله اي ازاستفاده از اين عمليات اين نيازمنديها را مشخص كرد
.شناخت سيستم به دو روش انجام ميگيرد
:•
متمركز بر سيستم•
متمركز بر كاربرشناخت متمركز بر سيستم
:بود يعني يك سيستم وجود
batch در ابتدا كه روش ساخت يافته بود ،سيستمهاداشت و چندين ترمينال به آن وصل بود و افراد از طريق ترمينالها به آن وصل بودند و از اين
ايجاد شد
. پس در اين قسمت با يك روش pc طريق ارتباط برقرار ميكردند . بعد سيستمهايميتوان اين عمليات بازرسي را انجام داده و نيازهاي آن را مشخص كرد
. در user centricصورتيكه كاربر به هر علتي نتواند پاسخگو باشد شرح وظايف بهترين ابزار براي نيازمنديها
است
.گزارش شناخت نيازمنديها
:١
.نام سيستم(سيستم صندوق فروشگاه)٢
.مشتري سيستم (فروشگاهاي زنجيره اي )٣
.هدف سيستم كه رابطه اي منطقي است بين آنچه كه در حال وجود دارد و آنچه كه درآتيه به وجود خواهد آمد
.مثال
:براي اين حالت مثالي كه ميتوانيم بزنيم اين است كه در يك فروشگاه صدها گونه
كالا وجود دارد پس در اين ميان ممكن است كه كنترل موجودي انبار با مشكل مواجه شو د
و عمل كنترل موجودي انبار با مشكل مواجه ميشود و عمل كنترل موجودي بدرستي انجام
نشده و به هدف ممكن نميرسيم
.پس هدف اين است كه با ايجاد يك سيستم مكانيزه عملثبت و به طور كلي عمليات فروشگاه به طور اتوماتيك انجام گيرد
.٤
.شرح مسئله:١
.حوزه مسئله : افرادي كه در خ ارج از سيستم قرار گرفته اند ،و يك سري سيستمهايي است كه در خارج از يك سيتم قرار گرفته اند و در تعامل با يكديگر هستند و اين
توضيح مسئله را مشخص ميكند
.٢
.نياز مسئله:چه افرادي خواستار اين سيتم هستند.٣
.راه حل پيشنهادي:سيستم جه راه حلي را در اختيار كاربر قرار ميدهد.٤
.نقطه فروش:وجه تمايز يك سيستم با سيستمهاي ديگرميباشد.اولين بخش در تجزيه و تحليل ،شناخت نيازها ميباشد
.و اين شناخت به دو صورتميباشد
:system cenrtic
١متمركز بر سيستمuser cenrtic
٢.متمركز بر كاربراگر سيستم كامپيوتري موجود باشد ديگر پس از تعيين نياز، كاري به چارت سازماني
و عملكرد افراد نيست
. معمولا با تبديل وروديها يا خروجيها به فرم ديگر كار آغاز ميشود .اما باز هم نياز ها بايد تعيين شود
. در اينجا افراد و نيازهاي آنها هدف است . اما نيازهاي كاربررا به چه ترتيبي ميتوان مشخص كرد؟معمولا براي اينكه بتوانيم سيستم جديد كامپيوتري را
ايجاد كنيم كه پاسخگوي نياز كاربر ها باشد
١
.اهداف كلي سيستم را بدانيم.٢
.اهداف كاري افرادي را كه در سيستم فعال هستند را بدانيم .بنابراين بايد سيستمكلي را تا حدي شناخت
. بايد تعيين كرد كه در حال حاضر در ارتباط با انجام كارها افراددارند و چه انتظاراتي از سيستم جديد خواهيم داشت پس ٢ نكته مطرح ميباشد
:١
.سيستم جاري٢
. سيستم آتيسيستم جاري
ممكن است اين سيستم دستي باشد و ممكن است كه كامپيوتري شده باشدو يا
تركيبي از اين دو باشدبنابراين لازم ميباشد كه سيستم كنوني مورد شناخت قرار دهيم
.سيستم شناسانده ميشودتا
:١
.تا نيازها براي سيستم آتي تا حدي مشخص ميشود.٢
.نقصها و تعميدها در سيستم كنوني مشخص ميشود.٣
.كارهاي زائد و اضافه تعيين گردد.در سال ١٩٨٩ ادوارد يوردون اعلام كرد كه شناخت جزئيات سيستم كنوني فقط
اتلاف وقت است
.يوردون اعلام كرد كه نبايد وقت و هزينه زيادي را صرف بررسي و مدلسازي سيستم موجود كرد به خاطر اينكه در اين صورت آناليست اهداف را گم ميكند
.واهداف مهم را شناسايي نميكندو به اين ترتيب پروژها با شكست مواجه ميشود و يوردون
تاكيد كرد كه بهتر است در ابتداي كار تحقيق خود را بر روي سيستم جديد قرا ر دهد
.زمان زيادي را براي مدل سازي سيستم جاري انجام
ssadm روشهاي ساخت يافته مانندميدادند
. تا اينكه سيستم جديد را شناسايي ميكنند منظور سيستمي كه در آتيه با استفادهبه اين
usdp و صاحبان متدولوژي uml از كامپيوتر ايجاد كنند البته اعتقاد ما بنيانگذاراناست كه سيستم كنوني بايد مورد مطالعه قرار بگيرد زيرا اعتقاد آنها
:سيستم ميبايد در سيستم
functionality ١. بعضي از عملكردها و يا در اصطلاحجديد مكانيزه وجود داشته باشد
.٢
. برخي از اطلاعات سيستم جاري مسلما به سيستم جديد انتقال داده ميشود.٣
. در صورتيكه سيستم جاري مكانيزه با شد يا بعضا مكانيزه باشد بايد مستنداتسيستم جاري به سيستم جديد انتقال داده سود و الگوريتمها استخراج شود
.ممكناست كه سيستم فعلي نقصهايي داشته باشد كه اين نقصها بايد برطرف شود
.٤
. مطالعه سيستم كمك ميكند تا به طور كلي سازمان را بشناسيم.٥
. برخي از عمليات جاري در سيستم آتي نيز بايد منعكس شود.٦
. معمولا سعي ميكنيم تا كار افراد را درك كنيم تا اينكه بتوانيم سيستم مناسبكامپيوتري را براي آنها ايجاد كنيم
.٧
. ميبايست با مطالعه سيستم جاري را بتوانيم ميزان كارايي سيستم آتي را مشخصكنيم
.٨
. به دلايل فوق برخلاف گفته يوردون ما تشخيص ميده يم كه بايد تا حدي سيستمجاري مورد شناخت قرار گيرد
.نيازها
اصولا نيازها در ارتباط با سيستم جديد مطرح ميشود و به سه دسته
تقسيم ميشود
:١
. نيازهاي عملياتي٢
. نيازهاي كيفي٣
. نيازهاي قابل استفاده بودننيازهاي عملياتي
:١
. مشخص ميكنند كه سيستم چه كار بايد انجام دهد و يا چ ه انتظاراتي از سيستمميرود
.٢
. براي اين منظور در ديدگاه شي گرا در مورد هاي استفاده از سيستم يا سرويسهايآن مشخص ميشود و سپس همچنانكه كار آناليز پيشرفت ميكند از بطن مورد ها و يا
سيستم ها عمليات مورد نياز مسخص ميگردد
. و بنابراين مشخص ميگردد . و بنابراينعمليات س يستم همانند روشهاي ساخت يافته در ايجاد سيستم جديد مبنايي
ميباشد
. در ديدگاه شيگرا همانند ديدگاه ساخت يافته ابتدا چارت سازماني مشخصشده و سپس جارت عملياتي مشخص شده و بعد از اين مراحل عمليات مورد نظر
تعيين گرديده و اين عملكردها آغاز ميشود
.مثال
:در چارت سازماني واحد آموزش دانشگاه داريم
:١
. واحد آموزشي٢
. سرپرست آموزشيما بايد توجه داشته باشيم كه عملكردها توسط افراد مختلف به انجام رسيده است و ا
بدين واسطه چارت عملياتي تا حدي متفاوت از چارت سازماني است
.سرپرست
حسابداري
سرپرست
آموزش
منشي
آارمند آموزش آارمند آموزش
١
. اصولا نيازهاي عملياتي شامل توصيف فراي ندهاي عملياتي است كه سيستم آتيبايد انجام دهد
.٢
. جزيات